خرید بک لینک
__________________________________________________________________________________________________

 

1

پس از آن وقفه كه افتاد به گلچيني ها

آسمان مينگرد باز به پاييني ها

سينهها باز گرفته است هواي شب قدر

چه كسي گفت زمين مانده و نفريني ها؟

ياد بادا شب پرواز پرستونفسان

از افق تا به افق شهپر شاهيني ها

همتي بدرقه راه كن اي شوق حضور

تا سبك پر بكشيم از دل سنگيني ها

آسمانا پس از اين هم به خدا خواهي ديد

بال در بال پرستويي «آويني ها»

2

روزگاری ست که از غفلت ما میگذرد

شعر میآید و از غفلت ما میگذرد

میرسد تا که مگر شعله کشد در رگ و حیف

سرد از دامنه رخوت ما میگذرد

شعر میآید و میبیندمان مردهدلیم

ذکر اخلاصی و از تربت ما میگذرد

سود میجوید از این غفلت و یک مشت دروغ

جای شعر است که در هیئت ما میگذرد

شعر یک روز نفس گیر جنون بود و حضور

حال میآید و در غیبت ما میگذرد

3

بیا به خانه که امید با تو برگردد

هزار مرتبه خورشید با تو برگردد

بیا عزیزترین یوسفم که در نفسی

بهار رفته به تبعید با تو برگردد

بیا که صبح یقین در گشودن چشمی

به جای این شب تردید با تو برگردد

من و غروب و غم و اضطراب چشمانی

به راه مانده که امید با تو برگردد

بیا که کوچ کند ماتم از حریم دل

و شادمانهترین عید با تو برگردد»

4

بیا به آینه، قرآن، به آب برگردیم

بیا به اسب، حماسه، رکاب برگردیم

بیا دوباره مروری کنیم خاطره را

به روزهایِ خوشِ التهاب برگردیم

کنون که موعظه در کاخها نمیگیرد

بیا به سرب، به سربِ مذاب برگردیم

به دستهای پُر از پینه، سفرههای تهی

به حرفِ اوّلِ این انقلاب برگردیم

اگرچه طی شده وقتِ سفر ولی ای دل!

بیا به آینه، قرآن، به آب برگردیم

5

ما غير آب و آينه فرصت نداشتيم

جز با غزل به چشم تو شهرت نداشتيم.

در ما جنون موج و تب قله بود و كوه

جز بر ستيغ حادثه راحت نداشتيم.

تنها نه تا ابد به تو مشغول جان ماست

ما از ازل هم از تو فراغت نداشتيم.

از ما مپرس، جز سخن آشنا مپرس

بيگانه بود آنچه كه عادت نداشتيم.

با اين همه، بگو كه پرستو نبودهايم

تا كوچ چشمهاي تو هجرت نداشتيم.

حالا بيا و غربت ما را مرور كن

ما را كه تا نگاه، لياقت نداشتيم

 

 

 

برچسب: نویسنده: حسین مقدم تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 21:44

صفحه بندی